Sunday, March 25, 2012

نگریستن در چهره ی دین و
براندازی نظام کیفری

اگر به جنبش براندازی ولایت با جدیت بنگریم، رشد و بلوغ آنرا در کوتاه مدت باید بدست بخت واقبال و عوامل غیر قابل پیش بینی سپرد. اما در بلند مدت است که بارور میشود و میوه های دلپذیر و شیرین کننده کام تولید مینماید. چرا که ساختار پیچیده و بغرنج نظام ولایت، نیازمند سخت کوشی ست و تلاشی دراز مدت. چون قدرت نیست که باید براندازی شود بلکه نظام ولایت است، نظامی که بر اساس شریعت اسلام، قواعد و مقررات دینی بنیاد گذارده شده است. یعنی که جنبش براندازی ولایت نه با یک بلکه با دو دشمن روی در روی قرار گرفته است، دو هیولا ی دین و قدرت. بعضا بر آنند که هم اکنون دین به ضعف گراییده شده است و درگیری با آن بیهوده است و حتی ممکن است که سبب بر انگیختن ملت و انزوای جنبش شود. برخی دیگر هشدار دهند که مبادا اندیشه ی رهایی و براندازی را بکار گیری که انقلابات بزرگ، پایانی اسف انگیز داشته اند. پس مبادا که آزاد سازی جامعه را از یو غ نظام ولایت، از نظامی که بر خرافات اندیشی و افسانه و دروغ سازی از یک طرف و خشم و خشونت و بیرحمی از دیگر طرف، ارجحیت داده شود.

روشن است که نظام ولایت را نمیتوان با دیکتاتوری های نظامی مقایسه نمود. چرا که در نظام ولایت، شمشیر و شریعت و یا برخلاف هر نظام دیگری، چه دیکتاتوری و چه دمکراسی، دین و قدرت در وحدت و یگانگی تام و تمام با یکدیگرند. دین سوار بر دوش قدرت به هر سوی که اراده کند، میراند. به دشواری میتوان تعیین نمود که در چه نقطه ای دین آغاز میشود و یا در چه نقطه ای پایان میگیرد. در نظام ولایت چیزی و جایی وجود ندارد که عاری از حضور دین باشد. دین هم در دبستان و دبیرستان و دانشگاه خود نمایی میکند، هم در وزارتخانه ها و نمایشگاه ها، هم در تلویزیون و  تاتر و سینما، هم در کوچه و بازار و خانه ، هم در سازمانهای امنیتی و پلیسی و جاسوسی و هم انتظامی و شهربانی و آگاهی و نیز هم در کارخانه و هم در اداره. هیچ قانونی هرگز به تصویب شورای نگهبان نرسد اگر از فیلتر شریعت نگذرد.

در 25 خرداد 88، وقتی بیش از 3 میلیون نفر در شهر تهران ناگهان از اعماق تاریکی به بیرون جهیدند و به زندگی روشنایی و امید بخشیدند، کمتر کسی بود که حد اقل ثمره ی چنان جوش و خروشی را نرم شدن و فروتنی حکومت ولایت، و تخفیف مطالبات ش از ملت، ارزیابی نکند. بگذریم که بعضا حتی فروپاشی نظام را پیش بینی میکردند. اما حوادثی که در پی آن واقع شد، نشان داد که حکومت ولایت درختی ست کهن سال با ریشه های  عمیق تنیده در اعماق زمین، در قلب تاریکی. که طوفانی را بس بسیار عظیم تر می طلبد که آنرا از زمین بر کند.

هیچیک از رژیم های دیکتاتوری جوامع مسلمان شمال آفریقا چنین ریشه ای در اعماق تاریکی نداشته اند. بهمین دلیل همچنانکه طوفان وزیدن گرفت یا از جا کنده شدند و یا با چنگ و دندان به ساختار شکننده قدرت آویختند. البته بآن دلیل که این رژیم ها همآنند نظام ولایت، دین را با خود نداشتند و ندارند. شمشیر دیکتاتور، شمشیر شریعت نیست که بر هر گردنی فرود آید. همه ی دیکتاتورها بزودی در می یابند که خشم و خشونت و بیرحمی را حد و حدودی است. چرخهای نظام سرکوب رفته، رفته فرسوده میشوند و از کارایی باز می ایستند. سرهنگ قذافی سر انجام روزی خواهد فهمید که در دریای خون نمیتواند کشتی قدرت را به ساحل برساند. حال آنکه ولایت از سنگر دین است که به نبرد می پردازد، سنگر ی که دفاع از آن، دفاع از شریعت است و عدالت، دفاع از اخلاق است و امنیت، از نظم و انضباط و از نظام ولایت، برابر با حکومت الله و رسالت و امامت. بواسطه ی ماهیت دینی اش است که نظام ولایت میتواند خشم و خشونت و بیرحمی را به سطح بسیار بالاتری ارتقاء دهد.

نظام ولایت بر اساس "کیفر " است که قدرت را زیر سلطه ی خود کشیده است. کیفر، مجازاتی است که الله برای دشمنان خود، مشرکین و منافقین، تعیین نموده است، برای آنان که نسبت به یکتایی و یگانگی الله شک و تردید بخود راه دهند و از تسلیم و اطاعت سر باز زنند. کیفر بیانگر قهر و اقتدار الله است. الله دشمنان خود  را "محارب " میخواند و کیفر آنرا در این جهان اعدام تعیین نموده است. اما الله یکبار دیگر محارب را به کیفر میرساند، کیفری واقعی و نهایی: سوختن در شعله های سرکش دوزخ، نه یکبار و یا چند بار بلکه تا ابد. از آنجاییکه دین اسلام، دین عدالت است، نسبتی را بین جنایات و مکافات در نظر گرفته است. سرپیچی  از احکام الله را کیفر های گوناگون است از قبیل قطع دست و پا و انگشتان و خارج ساختن چشم از حدقه، تعداد ضربات شلاق برحسب بزرگی و کوچکی گناه و جرم، سنگسار، شکنجه، تجاوز، بازجویی و حبس مجرد.

32 سال است که ولایت در تبعیت از اراده الله، نظام کیفری را بر پا ساخته است. همچنانکه الله بدون داشتن توانایی کیفر، یعنی بدون مالکیت بر دوزخ نمیتوانست در دل بندگان خود بیم و هراس ایجاد کند و به تسلیم و اطاعت بکشاند، نظام ولایت از همان آغاز نشان داد در کیفر "دشمن " کوچکترین اغماض ی نمیکند. کیفر البته تنها ترس و وحشت ایجاد نمیکند، بلکه خاطره ساز نیست هست. کیفر یک یاد آور منظم است که مبادا از تسلیم و اطاعت سر باز زنی. نه بگویی و نفی بنمایی.  تاثیر عمیقی که نظام کیفری در خلق و خوی مردم گذارده است نباید نادیده انگاشته شود. چرا که نظام کیفری فساد و تباهی ببار میآورد. آدمی را با وجدانی ضعیف پرورش میدهد، و  نا توان از سرزنش خود. وجدان ضعیف، آدمی را بی تفاوت نسبت به خشم و خشونت و بیرحمی ببار میآورد. آنها را سرد و بیگانه از خود و از یکدیگر مینماید. بی جهت نیست که نظام ولایت از بدو آغازین ترین لحظات ظهور ش بر مسند قدرت به کیفر دشمنان پرداخته است. مراسم اعدام، سنگسار و مراسم شلاق زنی را بی جهت نظام ولایت در انظار عمومی بر پا نداشته است. در تمام این موارد شریعت ارجحیت دارد بر شمشیر. این شریعت است که کیفر را تعیین میکند. شمشیر بنا بر اراده ی شریعت است که بر گردان محارب فرود میآید.

اگر هدف از جنبش براندازی ولایت، رهایی ست، چالش شریعت، چالش دین یک امر ضروری ست و اجتناب ناپذیر. بدون چالش کشیدن شریعت هرگز نمیتوانی نظام استبداد مضاعف را واژگون سازی. دژ استبداد، دین است و آموزشهای دینی. بعضا بیهوده سعی میکنند که بگویند، خامنه ای بنده ی خدا ست، نه خدا،  بنا بر منابع معتبر فقهی، نمیتواند حکم الله را به اجرا در آورد. الله وحی خود را برای عمل بدان، برای هدایت امت، برای برقراری نظام تسلیم و اطاعت بر پیامبر خود ابلاغ نموده است. بنابراین حکومت الهی با دوران رسالت، یعنی حکومت پیامبر بپایان نمیرسد، بلکه حکومت الله ادامه مییابد در امامت و ولایت. در این معنا که تسلیم و اطاعت ، ویژه ی الله نیست. مسلم است آن کس که زبان الله را مورد فهم قرار داده است و به اجتهاد رسیده است اگر قدرت کیفر دهی بدست آورد، چرا دوزخی بر پا ندارد و جلوه ی الله نشود. اینان فراموش کرده اند که الله به برگزیده و رسول خود فرمان داده است که هر انسانی که یکتایی و یگانگی او را مورد شک و تردید قرار دهد  باید به کیفر برساند و ریختن خونش را نیز مباح ساخته است. اگر محمد، عرب بود، آقای خامنه ای، ایرانی است صاحب فضل و غرور، شایسته تر میتواند فرامین الله را بکار ببندد و می بندد. خامنه ای را به غلط "سلطان " میخوانند حال آنکه او "خداوند " است و جلوه ی الله. مگر نه اینکه حرف آخر را او میزند. مگر نه اینکه او "فصل الخطاب " است؟ او هم عالم است و هم بینا و توانا. برخی نیز بر آنند که این دین است که مورد سوء استفاده قرار میگیرد. اسلام هم با آزادی و دمکراسی سازگار است و هم دینی است رحمانی.

برای رهایی از یو غ ولایت نمیتوان آب تطهیر را بر سر دین ریخت. نمیتوان از نگریستن در چهره ی خونین الله سر باز زد. نظام ولایت بهترین شرایط را برای رویت چهره الله به وجود آورده است. 32 سال نظام اسلامی بر سر دار مجازات به شکوفایی خود رسیده است. خبره گان حوزه های علمیه آنجا که شریعت تولید و باز تولید میشود، ولایت جلوه ی الله را بر مسند قدرت می نشانند. مرکز شریعت، حوزه های علمیه است. تا حوزه های علمیه، مرکز کیفر و نفرت شناخته نشود، تا بوجود زائد و انگلی آنها آگاهی حاصل نشود، نمیتوان عروس رهایی و آزادی را در برگرفت.  این زمانی تحقق می یابد که مردم از تقلید و تبعیت خود داری کنند و خود مختاری بیآموزند، به الغای دین رسمی بر خاسته و پرستش را آزاد نمایند. آزادی در پرستش است که فروپاشی نظام ولایت را ممکن میسازد.

بنابراین، براندازی ولایت و نظام استبداد، از براندازی حوزه های علمیه میگذرد. در این محل است که "علم " الله، علم بر پا داشتن نظام اسلامی مبتنی بر تسلیم و اطاعت، آموخته میشود. به درجه ی "اجتهاد " میرسند و عالم و فقیه میشوند و قدرت تعریف و تفسیر قواعد و مقرارت احکام شریعت را کسب میکنند. درست است که در حوزه های علمیه هستند مراجعی که از مجیز گویی و حمد و ثنا ی ولایت خود داری میکنند. اما آنها نیز تطهیر کنند گان، اصل تسلیم و اطاعت هستند و تقلید و تبعیت. رهایی از ولایت یعنی برانداختن نهادی که فقیه  و عالم و مجتهد را تولید میکند که مردم را مقلد خود سازند. استقلال را از آنان بربایند و عقل و خرد شان را به تعطیلی بکشانند. نفوذ حوزه های علمیه به آن حد است که دانشگاه ها را نیز به مرکزی برای تولید مجتهدین با تحصیلاتی خارج از مکتب، تبدیل نموده است. تمام رده های فوقانی مدیریت و نهاد های امنیتی و نظامی را باید مجتهد خواند. چون آنها نیز از نگاهداری نظام ولایت سود کلان میبرند. نیروهای امنیتی و جاسوسی و اطلاعاتی و بویژه سپاه پاسداران را باید شمشیر ولایت و یا شریعت خواند. تنها زمانی میتوانی شمشیر را از فرود آمدن بر هر گردنی باز داری که حساب را با شریعت تصفیه کرده و در چهره ی الله نگریسته باشی.

در شرایط کنونی پاک ترین بخش جامعه، بخشی که میتواند خود مختاری را بیاموزد، فرمانفرمای خویش شود و مسئولیت آزادی را بپذیرد، همان جوانانی هستند که در پای گیری جنبش سبز اعلام نمودند که "ولایت باطل " است. یعنی اینان اگر چه در نظام کیفری ولایت، به بلوغ رسیده اند، با نظم و انضباط شریعت در ستیز و خصومت اند. چرا که بر خلاف نسل پیشین که شریعت در سرشتشان نهاده شده بود، نسل انقلاب باید به اجبار به قواعد و مقررات آن تن دهند و بر ضد خویش بر خاسته و غریزه ی آزادی را در خود خاموش و سرکوب نمایند. بدین لحاظ جوانان در نظام ولایت بیشتر از هر قشر دیگری رنج کشیده اند. جوانان میل به پرواز دارند در این جهان درهم تنیده. اما ولایت بال پرواز را شکسته است. در این جهان کنونی، تنها زمانی میتوانی کمال انسانی را کسب کنی، که آزاد و خود مختار باشی، مهم نیست چه جایگاهی را در جامعه اشغال نموده ای، آزادی شرط تنفس است و زندگی بدون آن تن دادن به حقارت است و خواری. بعنوان یک کارگر استثمار شده مجاز نیستی که حتی دهان خود به اعتراض بگشایی.

بنابراین میتوان به نیروی رهایی بخش جوانان برای براندازی نظام کیفری و ساختار جامعه ای نوین رها از اسارت و بندگی در دست شریعت برهبری ولایت و حوزه های علمیه، امیدوار بود. در جهان گشوده ی امروز جوانان نمیتواند با پیغمبر و امام، خود را شناسایی نمایند. در کشورهای عربی شمال آفریقا در واقع این نیروی جوان بلوغ یافته در جهان امروز بود که  دیگر نمیتوانست یو غ نظام دیکتاتوری را به گردن بکشند. این کشورها همیشه از عوارض فقر و عقب ماندگی، تورم و بیکاری رنج برده اند، اما بپا خواسته اند که به کمال انسانی، به آزادی دست یابند. دیگر نمیخواستند رعیت و زبان بسته باشند. در این جنبش ها نه شعار ضد امپریالیسم و صیهونیسم بگوش رسید  و نه الله اکبر و جهاد اسلامی.

نظام ولایت از همان آغاز با "هنجار شکنی "  به منظور بر قراری "امنیت اخلاقی، " به مبارزه پرداخت. جوانان بیش از هر قشر دیگری هدف این سرکوب قرار گرفتند. در نتیجه  به تجربه در یافتند، بویژه در برپایی جنبش سبز آموختند که بنام امنیت اخلاقی و دفاع از نظام ولایتی، مجتهدین و آیت الله ها و حجت الاسلامهای الله پرست به چه بی اخلاقی ها، چه دزدی ها، چه رانت خواری ها، چه رشوه گیریها، چه دروغگویی ها، چه بازجویی ها، چه شکنجه ها و تجاوزات دست نزدند. آب تطهیر را بر سر خداوند خامنه ای زمانی میریزند که دست ش آلوده بخون بهترین فرزندان این آب و خاک است. خون قتل عام در زندانها در سال 67، خون قتل های زنجیره ای و کشتار خرداد 88 هنوز نه تنها در سیمای روحانی خداوند خامنه ای بلکه در سیمای تمام آن فقها و علما و مجتهدین حوزه ها و خبر گان رهبری که دم فروبستند، قابل مشاهده است. سکوت حوزه های علمیه در باره جنایات ولایت آنها را در کنار کیفر دهنده، در کنار خداوند خامنه ای قرار میدهد.

 در میان جوانان بخش زنان جایگاه ویژه ای را در مبارزه با ولایت اشغال میکنند. چون آنان بیش از هر بخشی دیگری از جامعه مورد تحقیر و توهین قرار گرفته اند. چرا که آنان پیوسته به جرم هنجار شکنی گرفتار شده اند. نظام سرکوب ضرورتا بر ذکاوت و زیرکی جوانان و دگر اندیشان میافزاید. بنابراین، این یک اسطوره است که سنگر دین فتح ناشدنی ست. نیروی جوان نمیتواند در بند شریعت به انکار خویش و آنچه هست و میتواند باشد بپردازد. تعصب و تحجر هنوز به تضعیف وجدان آنها نیانجامیده است، میتوانند به چهره الله همانگونه که هست، مطلق گرا، سخت گیر و بیرحم، کین خواه و کیفر دهنده، بنگرند. هرچه توانایی نگریستن در چهره ی الله افزایش می یابد، پایه های نظام ولایت لرزان تر میگردد.

فیروز نجومی

fmonjem@gmail.com
rowshanai.org


Friday, December 24, 2010

Allah is Responsible

Allah is Responsible

On Sunday, May 9, 2010, five young persons (four men and one women) among the best in the land of Iran were hanged. Their crime was Moharbah or war with Allah. It is undeniable fact that Allah himself had condemned them to death. Those who deny this are either blind or ignorant. The executions that take place under the Islamic rule reflects the fact that the Allah's religion is the doctrine of power, violence, and retribution. That Allah is an avenger. He does not forgive. He always seek revenge from those who fail to submit to his will. Is it possible to present any other evidence other than these executions as to the violent nature of Allah?

The fact is that under the Islamic rule no one is responsible for these executions. I t is not clear how the crime of the condemned has been established, and in what court they have been tried. This is not a significant matter because in the Islamic republic of Iran the police (pasdar), prosecutors, interrogators, and the judge are only responsible to Allah. When officials hang the Moharabs, they do so in defense of the rights of Allah, not in defense of the rights of people or nation. They, in fact betrayed the nation in order to serve Allah. Therefore, the noose that would squeeze the neck of the accused is made up of canonic laws of Islamic sharia. This means from very outset, that is from the moment of the arrest of the accused, formation of dossier, interrogation, and torture, Allah is present. Because it is in the name of Allah compassionate and merciful, that the beating takes place and that lashes would lacerate the body of Moharab or accused of crime against Allah. The interrogator feels that with every lash to the body of maharab, he would get one step closer to the gate of haven. It is for this reason that he would beat and flogs ever more harder and without mercy. If the prophet Mohammad himself beheaded the 700 Jews as Moharab at once, certainly there would not be nothing wrong with torture and executions.

The analysts and observers of Iran situations have correctly called the executions of 5 Kurds in May 9, 210, political because they are aimed at maintaining the power. In the eve of the anniversary of the green movement, the regime sees it all the more necessary to create terror and fear demonstrating no regards whatsoever for human rights. The regime kills in order to silent the people as the theocratic state has done in the last 30 years. The truth, however, is that if under the previous regime the blood of the dissidents must have been shed to maintain the thrown, today the same thing has to be done to uphold the pulpit of the Velayet or clerical rule.

But the fact is that these killings are in essence religious and take place in defense of the rule of Allah and must be seen as such. Thus we must regard Allah responsible for the continuing violence and brutality in Iran. Moharebah is essentially a religious concept. The clerical rule is based on the execution of the laws that is rooted in the sharia of Islam and the holly book of Quran. That is why due process under the Islamic government, is superfluous and meaningless procedures.

These executions are not taking place under the kings corrupted by the arrogance of power but that they are ordered by those who are representative of Allah, his prophet, and his infallible imams, that is, those who are holly and pious. The verdicts to kill are not signed by the sinister judges to make the king happy but that by the men who ostensibly devote themselves to Allah praising him with every breath. These men would never commit an act that is not approved by Allah. In the political executions God does not play a role in men killing other men to maintain power. While in the religious executions Allah plays a fundamental role, for it is his ruling and teaching in his holly book, Quran that are used to legitimize the decisions and the politics of killing.

It is Allah's ruling to kill those who oppose his prophet. Thus it is not clear who really is responsible for increasing number of executions taking place in different parts of the country especially in the Kurdish regions. Neither are the identity of judges known nor that of the interrogators. Allah strips those who are accused of Moharebeh of all of their human rights. They are deprived of the right to defend themselves. Before the Moharebs are being hanged, following the Allah's instructions, they are tortured, beaten, and broken. The executions of the Mohareb is a divine duty it is not important who signs the verdict or would actually carry out the executions for it is the Allah who have made it obligatory to take vengeance from the nonbelievers. That is why those who participate in the executions of the heroes of the nation, are not recognized as responsible. They only feel responsible to Allah, his sharia or the canonic laws, and the vali-e faghih who is a reflection of Allah and the final ruler and the arbiter. He too feels no accountable to anyone but Allah.

The brother of Farzad Kamanger, Mehrdad( one of the victims, a teacher in a small village in the west of Iran in the Kermansha area) in an interview with the radio Farda, said that the officials of judiciary had promised him that his brother would be soon freed. The lawyer of Kmanger, Khalil Bahrami, also has been heared spoken of the freedom of his client. Mehrddad further said that he heared the news of the execution of his brother from the friends who had seen it in the internet. The same thing reported to have been said about Shirin Alamholi, a 25 years old woman accused of having had relation to a separatist Kurdish group, that is, she would be freed too. It is clear that the families of these two prisoners misled to be hopeful and expect the freedom of their love ones. But the question is why deception? The fact is that deception is not something unfamiliar in Islamic literature. Allah himself have been interpreted as having been thought deception. There is a verse in Quran (7th sorah, 98), that eludes to the fact that the pagans may feel that they have escaped the wrath and the punishment of the Allah not aware that Allah would take revenge at once and suddenly, and that the pagans had false feeling of security.

It is obvious that where Allah is the ultimate ruler and arbiter, no one can be held accountable but Allah. Kmangar's brother says:

"No one is responding to us. I was in contact with the person who was in charge of my brother's file. He no longer answers his phone" (Radio Farda, 19/20/89).

As mentioned earlier, it is Allah who teaches avenge and retribution. It is true that Allah describes himself in the beginning of Quran as compassionate and merciful. This, however, applies only to the obedient and submissive subjects. Allah never forgives a moharab. For Allah knows very well that moharab is disobedient and rebellious. He says "no" and refuses to submit. It is for this reason that Allah has ordered the annihilation of the moharab in this word and would himself punishes him in the next. Allah would burn the maharab in his inferno not once but for eternity. He would gives life to the victim and takes it away again and again for ever so that he would feel the pain of dying for ever. Allah teaches atrocity and violence. Allah would never forgive unyielding dissidents and those who doubt his oneness.

The five young persons who were executed to satisfy the will of Allah, would join the heroes of the nation. They are the stars that would shine for ever in Iran's history. However, the government of Velayat must know that it is from within the Islamic faith that moharab is born and must expect the moment that Iranian people would rise to affirm the way of the heroes of the nation and would outcry that all of us are moharab.

Firoz Nodjomi

fmonjem@gmail.com